ویژگی ها/ انواع مدل ها | بنیانگذاران | عناصر اصلی | مدل های فرهنگی |
مدل گردن | گردن | سازگاری- مسئولیت- استاندارد ها- پاداش ها- شفافیت سازی- صمیمیت و حمایت- رهبری | فاقد مدل مشخص |
مدل رابینز | رابینز | تشویق و تهدید- میزان کنترل مدیریت | چهار رویکرد مبتنی بر پارامتر پاداش، تهدید و میزان کنترل مدیریت به وجود می آیند. |
مدل هاروی و براون | هارول-براون | تعداد افراد متعهد به ارزشهای سازمان- میزان تعهد به ارزشهای سازمان | فرهنگ قوی، ضعیف و میانه |
مدل استانلی دیویس | استانلی- دیویس | استراتژی- میزان اهمیت هر اقدام در استراتژی با فرهنگ | چهار مدل قابل قبول، کنترل- اغماض، مدل غیر قابل قبول |
مدل مکانیکی و ارگانیکی | استاکر و برنر الگوی لورش و لارنس | میزان پیچیدگی محیط- میزان تغییرات محیط | سیستم ارگانیکی و سیستم مکانیکی، ساده و پایدار و پیچیده و ناپایدار |
مدل هندی | چارلز هندی | میزان توجه به داخل و خارج- میزان ثبات و پایداری محیط | فرهنگ سازمانی وظیفه، نقش، فرد و قدرت |
مدل هرسی بلانچارد | هرسی و بلانچارد | میزان انسجام داخلی- میزان تطبیق پذیری | فرهنگ مشارکتی، یادگیری، رقابتی و بورکراتیک |
مدل کوئین | رابرت کوئین | کانون توجه (داخل-خارج)- میزان انعطاف و کنترل | سیستم های بازار محور، سلسله مراتبی، ادهوکراسی و قبیله ای |
مدل ریچارد دفت | ریچارد دفت | کانون توجه (داخل-خارج)- میزان انعطاف و کنترل | فرهنگ انعطاف پذیر، مشارکتی، ماموریتی، بورکراتیک |
مدل هال | ریچارد اچ هال | کانون توجه (داخل-خارج)- میزان انعطاف و کنترل | سیستم های باز- فرایندی- روابط انسانی- عقلایی |
مدل هافستد | گیرت هافستد | فاصله قدرت- ابهام گریزی- مرد گرایی/ زن گرایی- جمع گرایی/ فرد گرایی | دیوان سالار، ارگانیک، مشارکتی و قبیله ای |
۲-۱۱-۱ دنیسون
با توجه به اهمیت شناسایی فرهنگ و کارکردها و تاثیر آن بر روی کارکنان سازمان، مد ل های مختلفی برای پژوهش های مرتبط با فرهنگ سازمانی طراحی و ارائه گردیده است . مباحث عمده مورد توجه در غالب مدل ها، به مباحثی مانند تحول و ثبات، توجه به قابلیتها و توانمندسازی، سازگاری در برابر درگیر شدن، همگرایی در برابر واگرایی چگونگی واکنش در برابر ابهام و نااطمینانی و … است. یکی از الگوی های مورد توجه مدل دنیسون است.
پروفسور دانیل دنیسون ( ۲۰۰۰ ) تحقیقاتی در زمینه فرهنگ سازمانی و اثربخشی سازمان انجام داد . وی در مدل خود ویژگیهای فرهنگی را اینگونه برشمرد:
- درگیر شدن در کار
- سازگاری
- انطباق پذیری
- ماموریت یا رسالت
[۱] Peters &Waterman
[۲] Hofstede
[۳] Hellrigel & Slocum
[۴] Daniel Denison
هر یک از این ویژگیها با سه شاخص اندازه گیری می شود:
۱- درگیر شدن در کار : سازمانهای اثربخش افرادشان را توانمند می سازند ، سازمان را بر محور گروه های کاری تشکیل می دهند و قابلیت های منابع انسانی را در همه سطوح توسعه می دهند. اعضای سازمان به کارشان متعهد شده و خود را به عنوان پاره ای از پیکره سازمان احساس می کنند. افراد در همه سطوح احساس می کنند که در تصمیم گیری نقش دارند و این تصمیمات است که بر کارشان مؤثر و کار آنها مستقیماً با اهداف سازمان پیوند دارد.
توانمندسازی[۱]: افراد اختیار، ابتکار و توانایی برای اداره کردن کارش ان دارند . این امر نوعی حس مالکیت و مسؤلیت در سازمان ایجاد می کند.
تیم سازی[۲]: در سازمان به کار گروهی در جهت اهداف مشترک، ارزش داده می شود. به طوری که کارکنان به مانند مدیران احساس میکنند در محل کار خود پاسخگو هستند. این سازمانها برای انجام کارها به گروه ها تکیه می کنند.
توسعه قابلیتها[۳]: سازمان به منظور تأمین نیازها و باقی ماندن در صحنه رقابت به طور مستمر به توسعه مهارتهای کارکنان میپردازد.
۲- سازگاری (ثبات و یکپارچکی ): تحقیقات نشان داده است که سازمانهایی که اغلب اثربخش هستند با ثبات و یکپارچه بو ده و رفتارکارکنان از ارزشهای بنیادین نشأت گرفته است . رهبران و پیروان در رسیدن به توافق مهارت یافته اند (حتی زمانی که دیدگاه متقابل دارند ) و فعالیتهای سازمانی به خوبی هماهنگ و پیوسته شده است . سازمانهایی با چنین ویژگیهایی ، دارای فرهنگ قوی و متمایزند و به طو ر کافی بررفتار کارکنان نفوذ دارند. این ویژگی با سه شاخص بررسی می شود:
ارزشهای بنیادین[۴] : اعضای سازمان در یک دسته از ارزشهایی که هویت و انتظارات آنها را تشکیل میدهند شریک اند.
توافق [۵] : اعضای سازمان قادرند در اختلاف مهم به توافق برسند . این توافق هم شامل توافق در سطح زیرین و هم توانایی در ایجاد توافق در سطوح دیگر میباشد.
هماهنگی و پیوستگی [۶] : واحدهای سازمانی با کارکردهای متفاوت میتوانند برای رسیدن به اهداف مشترک خیلی خوب با هم کار کنند. مرزهای سازمانی با اینگونه کار کردن به هم ریخته نیز نمیگردد.
۳- انطباق پذیری: سازمانهایی که به خوبی یکپارچه هستند به سختی تغییر می یابند. لذا یکپارچگی درونی و انطباق پذیری بیرونی را می توان مزیت و برتری سازمان به حساب آورد.
سازمانهای سازگار به وسیله مشتریان هدایت می شوند، ریسک می کنند، از اشتباه خود پند می گیرند و ظرفیت و تجربه ایجاد تغییر را دارند .آنها به طور مستمر در حال بهبود توانایی سازمان به جهت ارزش قائل شدن برای مشتریان هستند . این ویژگی با سه شاخص مورد بررسی قرار می گیرد:
ایجاد تغییر [۷] : سازمان قادر است راههایی برای تأمین نیازهای تغییر ایجاد کند ، و م ی تواند محیط مؤسسه را بشناسد، به محرکهای جاری پاسخ دهد و از تغییرات آینده پیشی جوید.
مشتری گرایی [۸] : سازمان مشتریان را درک می کند و به آنها پاسخ می دهد و پیشاپیش در صدد تأمین آینده برمی آید . در واقع مشتری گرایی درجه ای که سازمانها در جهت رضایتمندی مشتریان هدایت میشوند را نشان می دهد.
یادگیری سازمانی [۹] : میزان علائم محیطی را که سازمانها دریافت، ترجمه و تفسیر می کنند و فرصتهایی را برای تشویق خلاقیت، سبک دانش و توسعه توانای یها ایجاد می کند اندازه میگیرد.
جزییات بیشتر درباره این پایان نامه :
آخرین نظرات